google-site-verification=S0Ha9zUgIRJ_pclqXk5Aba2lHXYqdMFWVOMrvfY2duU

مطالعۀ هنر و جهان واقعی پس از کرونا

DC art installation paints striking picture of COVID-19 scope

 

مطالعۀ هنر و جهان واقعی پس از کرونا

سینا علیزاده 

چگونه مطالعۀ هنر می­تواند چیزی بیشتر از مطالعۀ صرف باشد؟ چگونه زمینه­ای نظری و تا حدودی انتزاعی می­تواند نقش خود را در پاسخ به دغدغه­های متنوع جهان واقعی ایفا کند؟ تا چه میزان می­توان از مطالعۀ هنر انتظار ایجاد تغییر و مشارکت فعالانه داشت؟ این­ پرسش‌ها فقط بخشی از سوالات متنوعی هستند که در این چند ماه اخیر، به طور جدی­تری در ذهن بسیاری از پژوهشگران و دانشجویان نقش بستهاند. این جستار در تلاش است تا با بررسی یکی از پاسخ‌های احتمالی، ابعاد مختلف آن را واکاوی کند.

چندین ماه نیاز بود تا بعد از اولین خبر­های ویروس کرونا در ووهان، بشر به جدیت مسئله و پیچیدگی‌های آن پی ببرد؛ مسیری که به نظر نمیرسد بتوان انتهایی برای آن متصور شد. یکی از عمیقترین نتایجی که به احتمال زیاد بسیاری از ما در باب آن باهم موافق خواهیم بود این است که مشکل جهان فقط ویروسی ناشناخته و در بعضی موارد کشنده نیست. شیوع کرونا مسائل انسانی متعددی را که از قبل نیز وجود داشت به طرز حادتر و عریانتری به رخ انسان کشید. این مسائل طیفی گسترده را شامل می­شوند که در خطر بودن محیط زیست، خاورمیانه و قیمت نفت، وضعیت بیمۀ سلامت عموم مردم، بیکاری گسترده، نظام اقتصادی ناعادلانه، مصرفگرایی، رشد جمعیت افسارگسیخته، خشونت، نژادپرستی و قدرت گرفتن تفکر محافظهکارانه در جهان، همه و همه فقط بخشی از این طیف محسوب می‌شوند. جهانی متشنج که هیچ­کس از آینده­ی آن خبر ندارد، اما غالبا نیازی عمیق به تغییری اساسی در زندگی انسان دیده می­شود.

در نگاه اول، برداشتی سطحی از جدیت زنجیره­ی دغدغه­های جهان پس از کرونا به ما می­گوید که هنر در قیاس با این مشکلات از اهمیت کمتری برخوردار است. برداشتی که به احتمال زیاد اشتباه خواهد بود. تنها مروری کلی بر تغییر سبک زندگی انسان پس از شیوع کرونا در جهان این ادعا را اثبات می­کند که هنر نقشی گسترده­تر در زندگی انسان پیدا کرده است. در سراسر جهان قشر عظیمی از انسان­ها ساعات متوالی بیشتری را در خانه می­گذرانند. راه­های رهایی از ملال و انزوا در شیوه­ی جدید زیستن انسان با بسامد بیشتری از مسیر هنر عبور می­کند. هر روز افراد بیشتری سعی می­کنند با فعالیت هنری به هر ترتیب که شده از اضطراب و افسردگی قرنطینه­های اجباری یا خودخواسته خلاص شوند. از طرف دیگر وقت گذراندن با آثار هنری مثل فیلم یا رمان استراتژی قدرتمندی برای سازگار شدن بیشتر با شرایط جدید نامطلوب است.

در این میان دیدی محدود و تا میزان زیادی نخبه­گرایانه وجود دارد که این تغییرات روزمره را قسمتی از بدنه­ی هنر نمی­داند. از این دید اینکه کسی در فضای مجازی آثار غیرحرفه­ای خود را به اشتراک بگذارد احتمالا صرفا وقت­ گذرانده است. اینکه کسی با دیدن مکرر فیلم­های هالیوودی شرایط واقعی خود را به دست فراموشی سپرده مسیری نزدیک به هنر را طی نکرده است. البته که بحث در این باب مفصل خواهد بود و نیازی به نتیجه­گیری فوری در باب آن وجود ندارد. اما سوالی که مطرح می­شود این است که این دید نخبه­گرایانه چرا همیشه چیزهایی را که برای همیشه از دست رفته با ارزش و هنری می­شناسد؟ چرا داستان یا تصویری عامیانه یا تجاری از فلورانس قرن پانزدهم میلادی یا اصفهان قرن یازدهم هجری قمری حائز اهمیت است اما تغییرات امروزی رفتار انسان ارزش دقیق­تر شدن و تحلیل را ندارد؟

اگر فرض بگیریم که مطالعه­ی هنر در فضای بین مردم و مفهوم هنر قرار گرفته است، دیگر نمی­توان از عدم ضرورت به­روزرسانی آن صحبت کرد. به زبان ساده همان­ میزان که یک فیلسوف یا روانشناس مسئولیتی برای خود قائل است که چیزهایی را که می­داند با شرایط کنونی جهان وقف دهد و در مسیر جدی­تری گام بردارد پژوهشگر هنر نیز باید تکانی به سنت­هایی که آموخته وارد کند. این گفته­ی رایج که فقط معدودی از افراد جامعه کتاب­های جدی تاریخ هنر یا نقد و تحلیل هنر را مطالعه­ می­کنند و به اصطلاح در نهایت «فرقی نمی­کند» به احتمال زیاد قوی­ترین مکانیزم دفاعی­ای است که بیشتر ما با آن درگیر هستیم.

پاسخ به سوال «چه باید کرد؟» تا میزان زیادی خارج از توان و تجربه­ی نویسنده­ی این جستار است. اما ایده­ای که می­توان به طور فرضی و مماس طرح کرد ریشه در یکی از بزرگترین آثار ادبی بشر یعنی «دکامرون» بوکاچیو دارد. شاید نتوان از نظر مرگ و میر کرونا را با مرگ سیاه مقایسه کرد اما می­توان از عمیق­ترین اثر هنری مربوط به آن سرنخ­هایی برای مطالعه­ی هنر گرفت.

پاسخ به این سوال که دکامرون چیست و در آن مقطع دقیقا چه مفهومی داشته بسیار دشوار و چندبعدی است اما احتمالا بتوان یکی از ابعاد آن را با این جمله خلاصه کرد که دکامرون «داستانی است در باب داستان­گویی در عمق فاجعه، وقتی انسان خود و گذشته­ی خود را بار دیگر از نظر می­گذراند». برخلاف ظاهر اثر، دکامرون عمیقا در برابر دغدغه­های جهان معاصرش مسئول است. اثر بوکاچیو با زبان ویژه­ی خود و به دور از هرگونه شتاب سعی دارد که نگاه انسان به زندگی را تکامل بخشد.

گزاف نیست اگر ادعا شود مطالعه­ی هنر در جهان امروز بیشتر از هر زمان دیگری به وجه داستان­گویی خود نیاز دارد. در عصر پس از کرونا داستان گفتن و مدیوم آن زبان ویژه­ی خود را گرفته است که نیاز به کنکاش بیشتری دارد. آن چیزی که واضح است این است که نمی­توان در جهان سرمایه­داری امروز پای حوزه­های نظری را، بدون سلاح مخصوص به خودشان، به میدان دغدغه­های اقتصادی و محیط­زیستی کشاند. داستانی که انسان را با خود و با گذشته­ی خود به طور جدی روبه­رو کند، یا به زبانی دیگر، داستانی که بار دیگر تمامی ابعاد و مشکلات زندگی انسان را از نظر گذراند، احتمالا سلاح ویژه­ی مطالعه­ی هنر برای دغدغه­مندی بیشتر است.

اینکه اکتشافات تاریخ هنر یا نقد و تحلیل آثار هنری را صرفا مورخین و منتقدین هنر مطالعه کنند به هیچ وجه فضیلتی برای این رشته نیست. اگر چندین دهه دیگر نیز حوزه­ای مثل تاریخ هنر اسلامی از سوالات جهان امروز جدا نگاه داشته شود نتیجه­ای جز انزوا نخواهد داشت. البته که افزایش دغدغه­مندی مطالعه­ی هنر باید با زبان ویژه­ی خود و به طرز پخته­ای پیاده شود. این نیز به خودی خود مسئله­ایست که باید در باب آن سوال کرد و روش­های رایج را به نقد کشید. اما نقطه­ی قوت این موضوع تا میزان زیادی به این وابسته است که هنر عمیقا با روح و روان انسان در هم­تنیده است. بدون هنر انسان نمی­تواند از فقر یا بیکاری گسترده­ی هم­نوعان، خشونت، آتش­سوزی­های مکرر مراتع طبیعی، جنبه­های مخرب مصرف­گرایی افسارگسیخته، کشتار بی­معنا و بی­پایان در خاورمیانه تکان بخورد و به فکر تغییر باشد.